تبلیغات
*بی نام و نشان* - کلبه ای کوچک

*بی نام و نشان*

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست . دکتر(علی شریعتی)


کلبه ای کوچک



تنها بازمانده یك كشتی شكسته ، توسط جریان آب به جزیره ای دور افتاده برده شد ، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می كرد تا اورا نجات بخشد ، او ساعت ها به اقیانوس چشم می دوخت ، تا شاید نشانی از كمك بیاید اما هیچ چیز به چشم نمی آمد .

سرآخر نا امید شد و تصمیم گرفت كلبه ای كوچك بسازد تا از خود و وسایل اندكش بهتر محافظت نماید. روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت ، خانه را در آتش یافت ، دود به آسمان رفته بود ، بدترین چیز ممكن رخ داده بود.

 او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: " خدایا چگونه توانستی با من چنین كنی ؟ "

صبح روز بعد او با صدای یك كشتی كه به جزیره نزدیك می شد از خواب برخاست ، آن
 كشتی  می آمد تا او را نجات دهد .

مرد از نجات دهندگان پرسید : " چطور متوجه شدید كه من اینجا هستم ؟ "

آنها در جواب گفتند : " ما علامت دودی را كه فرستادی ، دیدیم . "



      قالب ساز آنلاین